Monday, 29 March 2010

کاش بهم می گفتی پشیمونی

کاش برام می خوندی که پشیمونی....

کاش برام مهدی مقدم میخوندی و می گفتی: ترانه

کجایی که ببینی من هنوزم دارم تو حسرت چشات میسوزم

روز شب دنبال یه راه چارم که بازم بام و تو قلبت بذارم

همش کلافم و تو فکر اینم که هر جوری شده تورو ببینم

ببینم که بهت بگم ببخشید دلم حرف تورو هیچ وقت نفهمید

یه وقتایی میام کنار خونه همون وقتایی که دارم بهونه

یه چندوقت بهونتو میگیرم حالم خراب و دارم میمیرم

غریبها نتونستن بفهمن یه ذره از دل و از حرفای من

بشیمونی مثل غصه میمونه تمامه خندهاتو می سوزونه

کسی جاتو نمیتونه بگیره برای گفتن این حرفا دیره

میدونم که دیگه دوستم نداری ولی تو توی قلبم موندگاری

میدونم دیره و دیگه تمومه ولی چیکار کنم که ارزوم

دوباره تو بشی چراغ خونم منم بیشت باشم دردت بجونم

بشیمونم بشیمونم بشیمون بشیمونم برات مغرور بودم

تو بودی و ولی با تو نبودم تو بودی و من از تو دور بودم

بهونه

گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونهای او را بوسیدم

گفتی که ستاره شو و روشن کن من هم چو گل ستارها تابیدم

گفتی برای باغ دل بیچک باش بر یاسمن نگاه تو بیچیدم

گفتی برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و تورا با ساحل دیدم

گفتی بیاو لحظه ای مجنون باش مجنون شدم زدوریت نا امیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل با ییز گل دادم و با ترنمت روییدم

گفتی که بیاو از وفایت بگذر از لحن بی وفایت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست معنای لطیف عشق را فهمیدم

با سخنان بزرگان

دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم (گابریل گارسیا مارکز).. ا

هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران. (گابریل گارسیا مارکز) .. ا

راز شاد زیستن انجام آنچه دوست می داریم نیست، دوست داشتن آن چیزی است که انجام می دهیم. (جیمز.ام.باری).. ا

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی. (جیمز.ام.باری).. ا

عشقی که با اشک های چشم شستشو شود همیشه پاک و تمیز و زیبا خواهد بود. (ویلیام شکسپیر)..ا

نامم را پدرم انتخاب کرد و نام خانوادگی ام را یکی از فامیل ، دیگر بس است سرنوشتم را خودم میخواهم انتخاب کنم (دکتر شریعتی)..ا

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکن. (گابریل گارسیا مارکز)..


گرچه....

  • گرچه رفتی من نگاهت را به خاطر می سپارم
  • چشم های بی گناهت را به خاطر می سپارم
  • گرچه میدانی که ما هم بی وفا بودیم اما
  • بعد از این درد و آهت را به خاطر می سپارم
  • هر شبانگه بر سر راهت نشینم تا بیایی
  • بی تو اما خاک راهت را به خاطر می سپارم
  • کاشکی هر شب روی ماهت را ببینم
  • انعکاس روی ماهت را به خاطر می سپارم
  • گرچه رفتی از کنارم، دوستت دارم، کجایی؟!
  • هر طلو ع و هر پگاهت را به خاطر می سپارم

زندگی همینه

گو ندیدی ، جدیدی ! زندگی همینه بازم ! حرفهامو خلاصه کردم !

آرزوهام ، تو دست باد

پس کی میشیم از غم آزاد؟؟؟

رویای من ، نقش آبه

امشب خدا ، انگار خوابه


دیدی همه روزها، یک رنگه تمومش

باز خوبیش اینه که با تو دل سنگه زمونه

سختیهاش واسه اینه ، تو از نشاطت کم بذاری

زود میمیری ، کافیه چشمهاتو هم بذاری

دوست نداری با کسی تو رو مقایسه ات کنن

بمیری می فهمن نمیشه معاوضت کنن

همیشه واسه تحقیر تو هست دستهایی حاضر

آره واسه ما مرغ حیاط همسایه غازه

یه روزی عشقت میره از پیشت و خودکشی می کنی براش

سر یک ماه واسه عشق دیگه می کنی تلاش

قانون اینه

جای زندگی این زنده ها به یاد مرده هان

توی سختی ها همین بسه که کنارت یه دوسته

زندگی یه سیبه باید گاز بزنی با پوستش

زندگی یعنی خفه شو بی باک

دیگه حرفهام تموم ، حالا نقطه سر خط

زنده باد و شب نشده مرده باد!(مصدق) ! (سهراب سپهری) تو پسر بد !


آرزوهام ، تو دست باد

پس کی میشیم از غم آزاد؟؟؟

رویای من ، نقش آبه

امشب خدا ، انگار خوابه


بذار حرفهام ، یک جا جمع شن یه بار

اون گوشه ای و می کنی منو چپ چپ نگاه

میدونی در آسمون به روم بسته نبود

زندگی منم رنگی بود زیر سقف کبود

ولی انگار باید آینده ها رو پیش بینی کنیم

تا بتونیم تیره بختی ها رو پیشگیری کنیم

مثل مادر که همیشه فکر پس اندازه

زندگی آسفالته ، که پره دست اندازه

این زندگی عقده ایه

حالا بگو از وقتی بچه طلاقی چه جوری؟

اولها گیر نمیدن که میگی خوبه

ولی پاست میدن عین توپه بد مینتون

زندگی یه اسبه که میره به تاخت ، آره

درست مثل یه بازی که برد و باخت داره

تو میبازی

این زندگی ادامه داره تا تو رو خاک کنه

می کنه تلافی یه جوری ! بد نیستو ! یکی باید اشکهاتو پاک کنه!

.

.

زندگی یه قصه است که وقتی میری تو بطنش

میبینی با همه اتفاقات شیرین و تلخش

فقط تلخی های روزگار شد نصیب ما

از جاده ابریشم یه کوره راه مسیر ما

یک کم فکر کن و توی زمانه سیر کن

زندگی یعنی چی واسه جوون جهان سوم

جز اینه که صبح زود تا غروبها کار کنه ؟

بعد شب تا صبح با کانال اروپا حال کنه

نه

همیشه زور و مرگ و فقر توی کمینه واست

تو جوونیهاش عکس پیریشو میزنه به قاب

توی جامعه هم رو صورتش میذاره نقاب

همون دختری که می خواد باز با من باشه

با یه خرج کوچیک ، می تونه پاکدامن باشه

درد و دل های من روی کاغذ پلاسه هر دم

زندگی همینه