Wednesday, 30 December 2020

لینک iQ

 لینک

https://initiativeq.com/invite/8qnmMDAEI

Monday, 29 March 2010

کاش بهم می گفتی پشیمونی

کاش برام می خوندی که پشیمونی....

کاش برام مهدی مقدم میخوندی و می گفتی: ترانه

کجایی که ببینی من هنوزم دارم تو حسرت چشات میسوزم

روز شب دنبال یه راه چارم که بازم بام و تو قلبت بذارم

همش کلافم و تو فکر اینم که هر جوری شده تورو ببینم

ببینم که بهت بگم ببخشید دلم حرف تورو هیچ وقت نفهمید

یه وقتایی میام کنار خونه همون وقتایی که دارم بهونه

یه چندوقت بهونتو میگیرم حالم خراب و دارم میمیرم

غریبها نتونستن بفهمن یه ذره از دل و از حرفای من

بشیمونی مثل غصه میمونه تمامه خندهاتو می سوزونه

کسی جاتو نمیتونه بگیره برای گفتن این حرفا دیره

میدونم که دیگه دوستم نداری ولی تو توی قلبم موندگاری

میدونم دیره و دیگه تمومه ولی چیکار کنم که ارزوم

دوباره تو بشی چراغ خونم منم بیشت باشم دردت بجونم

بشیمونم بشیمونم بشیمون بشیمونم برات مغرور بودم

تو بودی و ولی با تو نبودم تو بودی و من از تو دور بودم

بهونه

گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونهای او را بوسیدم

گفتی که ستاره شو و روشن کن من هم چو گل ستارها تابیدم

گفتی برای باغ دل بیچک باش بر یاسمن نگاه تو بیچیدم

گفتی برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و تورا با ساحل دیدم

گفتی بیاو لحظه ای مجنون باش مجنون شدم زدوریت نا امیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل با ییز گل دادم و با ترنمت روییدم

گفتی که بیاو از وفایت بگذر از لحن بی وفایت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست معنای لطیف عشق را فهمیدم

با سخنان بزرگان

دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم (گابریل گارسیا مارکز).. ا

هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران. (گابریل گارسیا مارکز) .. ا

راز شاد زیستن انجام آنچه دوست می داریم نیست، دوست داشتن آن چیزی است که انجام می دهیم. (جیمز.ام.باری).. ا

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی. (جیمز.ام.باری).. ا

عشقی که با اشک های چشم شستشو شود همیشه پاک و تمیز و زیبا خواهد بود. (ویلیام شکسپیر)..ا

نامم را پدرم انتخاب کرد و نام خانوادگی ام را یکی از فامیل ، دیگر بس است سرنوشتم را خودم میخواهم انتخاب کنم (دکتر شریعتی)..ا

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکن. (گابریل گارسیا مارکز)..


گرچه....

  • گرچه رفتی من نگاهت را به خاطر می سپارم
  • چشم های بی گناهت را به خاطر می سپارم
  • گرچه میدانی که ما هم بی وفا بودیم اما
  • بعد از این درد و آهت را به خاطر می سپارم
  • هر شبانگه بر سر راهت نشینم تا بیایی
  • بی تو اما خاک راهت را به خاطر می سپارم
  • کاشکی هر شب روی ماهت را ببینم
  • انعکاس روی ماهت را به خاطر می سپارم
  • گرچه رفتی از کنارم، دوستت دارم، کجایی؟!
  • هر طلو ع و هر پگاهت را به خاطر می سپارم

زندگی همینه

گو ندیدی ، جدیدی ! زندگی همینه بازم ! حرفهامو خلاصه کردم !

آرزوهام ، تو دست باد

پس کی میشیم از غم آزاد؟؟؟

رویای من ، نقش آبه

امشب خدا ، انگار خوابه


دیدی همه روزها، یک رنگه تمومش

باز خوبیش اینه که با تو دل سنگه زمونه

سختیهاش واسه اینه ، تو از نشاطت کم بذاری

زود میمیری ، کافیه چشمهاتو هم بذاری

دوست نداری با کسی تو رو مقایسه ات کنن

بمیری می فهمن نمیشه معاوضت کنن

همیشه واسه تحقیر تو هست دستهایی حاضر

آره واسه ما مرغ حیاط همسایه غازه

یه روزی عشقت میره از پیشت و خودکشی می کنی براش

سر یک ماه واسه عشق دیگه می کنی تلاش

قانون اینه

جای زندگی این زنده ها به یاد مرده هان

توی سختی ها همین بسه که کنارت یه دوسته

زندگی یه سیبه باید گاز بزنی با پوستش

زندگی یعنی خفه شو بی باک

دیگه حرفهام تموم ، حالا نقطه سر خط

زنده باد و شب نشده مرده باد!(مصدق) ! (سهراب سپهری) تو پسر بد !


آرزوهام ، تو دست باد

پس کی میشیم از غم آزاد؟؟؟

رویای من ، نقش آبه

امشب خدا ، انگار خوابه


بذار حرفهام ، یک جا جمع شن یه بار

اون گوشه ای و می کنی منو چپ چپ نگاه

میدونی در آسمون به روم بسته نبود

زندگی منم رنگی بود زیر سقف کبود

ولی انگار باید آینده ها رو پیش بینی کنیم

تا بتونیم تیره بختی ها رو پیشگیری کنیم

مثل مادر که همیشه فکر پس اندازه

زندگی آسفالته ، که پره دست اندازه

این زندگی عقده ایه

حالا بگو از وقتی بچه طلاقی چه جوری؟

اولها گیر نمیدن که میگی خوبه

ولی پاست میدن عین توپه بد مینتون

زندگی یه اسبه که میره به تاخت ، آره

درست مثل یه بازی که برد و باخت داره

تو میبازی

این زندگی ادامه داره تا تو رو خاک کنه

می کنه تلافی یه جوری ! بد نیستو ! یکی باید اشکهاتو پاک کنه!

.

.

زندگی یه قصه است که وقتی میری تو بطنش

میبینی با همه اتفاقات شیرین و تلخش

فقط تلخی های روزگار شد نصیب ما

از جاده ابریشم یه کوره راه مسیر ما

یک کم فکر کن و توی زمانه سیر کن

زندگی یعنی چی واسه جوون جهان سوم

جز اینه که صبح زود تا غروبها کار کنه ؟

بعد شب تا صبح با کانال اروپا حال کنه

نه

همیشه زور و مرگ و فقر توی کمینه واست

تو جوونیهاش عکس پیریشو میزنه به قاب

توی جامعه هم رو صورتش میذاره نقاب

همون دختری که می خواد باز با من باشه

با یه خرج کوچیک ، می تونه پاکدامن باشه

درد و دل های من روی کاغذ پلاسه هر دم

زندگی همینه

Monday, 26 February 2007

عبادتی برای عزیزی که دوستش دارم

عبادتی برای عزیزی که دوستش دارم
خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد
باغ دلت الهی دشت ستم نگردد
اشک ندامت ای جان - از چشم تو نبارد
دریای آرزویت مرداب غم نگردد
بر چهره ات نبینم گردی ز نامردی
از شادی و سرورت ای کاش کم نگردد
جام دلت همیشه لبریز شهد بادا
در ساغرت عزیزم صهبای غم نگردد

Sunday, 25 February 2007

مردم دورو

انسانهای زیادی دیدم که لباس ندارند و لباسهای زیادی دیدم که درونش انسان نبود
مورچه های زیادی دیدم اما هرگز لهشون نکردم
ناموس و شرفم را به پنج قرون پول هرگز نفروختم
کسی رو مثل خدای خودم پیدا نکردم
خسته شدم از دروغها از عشقها
از مردم دورو و نمک نشناس ( نامرد) خسته شدم
دوست یا دشمن بودن آدمهارو از کجا میشه فهمید؟
آیا بدی در سرنوشت آدمها نوشته شده که تو بدی اونهارو بفهمی؟

--------------------------------------------

نمیدونم چرا یه چند وقتیه ناراحتم شاید به خاطر مریضیم باشه ولی ایندفعه قلبم هم ناراحته... خیلی دلم میخواد انتقام بگیرم از این آدمهای دو رو...

مثلا یه دختره که من باهاش خودم قطع رابطه کردم به خاطر اینکه آدم خود خواهی بود یک شبی در کنسرت اومد جلو که من تو رو دوست دارم و از این کس شعرها که فلانی میخواسته بین ما به هم بزنه... بعد از اون طرف خبر میشنوی که طرف فلانی را با دوستش را دعوت کرده خونش! شما به این چی میگین

اگه شما این آدم بودید چطوری با خودتون زندگی میکردین؟

خب بریم سر اتفاق جالب امروز.. رفته بودم برای خرید بیرون و دست به هر چی زدم حراج میشد.. باورتان نمیشه.. یه دامن دیدم که 28 پوند بود.. بردم پای صندوق که پولش را بدم شد 1 پوند!! باورتان میشه... دوباره مغازه بعدی یه کلاه دیدم 3 پوند بود که شد 1 پوند وقتی رفتم پای صندوق. بعدش هم که تو اتوبوس چند نفر ایرانی من را شناختن که حالشو کردم دیگه و خوشحال بودم که از برنامه هام راضی بودن

راستی امروز یه صحنه ای دیدم که من را به فکر فرو برد.... هی برد فرو تر و فروتر که الان دارم به مرکزش نزدیک میشم!!!!!!!!!!!!!


Thursday, 22 February 2007



I don't know whats wrong with me today, I don't feel well.. aaahhhhh

Saturday, 10 February 2007

Past....

When I was young, I used to love Back Street Boys, you know how it is, being in Iran and fancying foreign men plus when they have love songs, you just make them your number one boy band! and Lesbian stuff wasn't happening in Iran back then so I remember bands like Ace of Base, Take That, and ofcourse Back Street Boys.



They had a song called Memories and I used to sing it along but till today I never actually listened to the lyrics and what they meant.. and today is the day I UNDERSTAND it and it meant alot.

At the Studio today we were recording Mehrnoosh's Program and we had our fun as we were all girls.. and you know how you start talking about Girlish stuff and some how they all end up to guys treating us badly!.. it happened to us aswell and talking about current partners... ex boyfriends... I realised this is all life.. Boyfriends are just memories and even they have been bad but you would like them to get repeated.. you want them to hurt you again but why!?
GOD KNOWS!

It made me think alot so I went back the memory line and realised my old best friend who was also my ex BF warned me not to end the relationships in war but I did as I was hurt so I decided from today that I would change something in my life and never end a friendship with war...
Lets go back the memory lane and sing along with Back Street Boys....

Memories
The love I left behind
I still think about it all the time
Nothing stays the same
Maybe I'm to blame
Oh I, I'd do it all again
Through these eyes
I've seen a thousand lies
And it's taken years to realize
That nothing stays the same
And no one is to blame
But I, I'd do it all again
Does it really matter if you got it right?
Does it really matter who was wrong or right? (yeah)
All I know, yes I know that I can make it through
What about you?
Ooh my my
But ain't no way it's gonna change me (oh you wanna know)
Ohhh
Cause all the fear I've left behind (where you gonna go)
Yeah yeah
And only time will tell you what is meant to be
There's a place I can't let go
Holding all the dreams I used to know
I wish it was the same
I guess no one's to blame
But I, I'd do it all again
Yeah yeah

Tuesday, 2 January 2007

yademoon bashe...

يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش در
نگيره
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نگذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

Wednesday, 27 December 2006


اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتی پنج شنبه ها بيا سر مزارم و ... گل سرخی رو روی قبرم بذار تا هميشه اون گلی که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولی... اگه تو مردی ... من فقط يه بار ميام مزارت ... ميام و اون دسته گل سفيد مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم برات هديه می کنم و عاشقانه کنارت جون ميدم تا بدونی هيچ وقت تنها نيستی

Wednesday, 20 December 2006

Naser Abdollahi

Well.. A week ago I was at the studio when Saeed told us that Naser Abdollahi has passed away, We couldn't find it on internet and tried to confirm it with some people but it was too late so we couldn't announce it on TV and now I saw it every where. Its really sad and I am speechless...

2 of my old friends and one of my new friends used to be member of his band, Naseria. You probably all know Atash Group who used to play in Persia Restaurant, and Babak who is the best musician in London, They were part of his band.



--- FROM BBC ---

ناصر عبداللهی خواننده موسيقی پاپ ايرانی ده روز پيش از رسيدن به سن 36 سالگی در تهران درگذشت

آقای عبداللهی در بيمارستان هاشمی نژاد تهران جان باخته که بيمارستان تخصصی بيماريهای کليوی است و علت مرگ او اختلال در عملکرد مغز و ديگر اندامهای داخلی به دليل مسموميت دارويی اعلام شده است.
ناصر عبداللهی اهل شهر بندرعباس در جنوب ايران بود و آن گونه که در گزارشها آمده، پيش از مرگ چهار هفته در بيمارستانهای بندرعباس و تهران بستری بوده است.
ناصر عبداللهی از نسل نوی خوانندگان پاپ ايرانی به شمار می رود که از يک دهه پيش بدين سو و در پی مجاز شدن موسيقی پاپ در داخل ايران وارد عرصه هنری ايران شدند.
وی با ترانه فاطمه‌ بنت‌ نبی‌ شهرت يافت که خود نيز در يکی از مصاحبه هايش آن را "جزء لاينفک‌ ذهن‌ و خاطر" خود خوانده بود.
از ناصر عبداللهی آلبومهای دوستت دارم،بوی شرجی و هوای حوا منتشر شده است.



بیوگرافی، دیسکوگرافی و شرح حال هنرمند - ناصر عبداللهی

ناصر عبداللهي در ساعت ده و ده دقيقه ی دهمين روز از دهمين ماه , سال 1349 در محله باغ بندر عباس به دنيا آمد .

پدرش عبدالرحمن عبداللهي از كارگران بازنشسته شركت نفت و مادرش مهرنگاربندري نيايي خانه دار است .
او چهاربرادر و يك خواهر دارد، تنها خواهرش نسرين و برادرانش به ترتيب سن محمدطيب , نادر , عليرضا و عقيل هستند که ناصر برادر وسطي آنها است , يعني سومي .
ناصر در هيجده سالگي با فهيمه غفوري اهل بندرعباس که سه سال از خودش بزرگتر است ازدواج كرد و حاصل آن سه فرزند ( دو پسر و يك دختر ) به نامهاي نويد , نازنين و نامي است . همسر ناصر تعداد فرزندان خود را كافي مي داند در صورتي كه ناصر به پنج فرزند ديگر اعلام نياز مي كند!
از خانواده او دخترش نازنين نيز به خوانندگي علاقمند است و در كنسرتهاي او هنرنمايي مي كند و اميدوار است كه روزي در ايران حداقل خانمها بتوانند براي خانمها كنسرت برگزار كنند.
متاسّفانه به علّت نا معلومی از پنجشنبه شب 2 آذر 1385 در کما به سر می برد. تا کنون علّت هایی مانند مسمومیت حاد به وسیلهء قرص آرامبخش، درگیری جسمانی مطرح شده است که هیچ کدام توسّط اطرافیان و تیم معالجش تائید نشده اند.
ناصر عبداللهی سر انجام صبح چهارشنبه 29 آذر 1385 در بیمارستان هاشمی نژاد تهران در گذشت، پیکر او از مقابل تالار وحدت تشییع خواهد شد.

Tuesday, 19 December 2006

Sprout-eating man fails in record bid

A man has failed to set a new world record for eating Brussels sprouts.

Richard Townsend, 24, of Exeter, hoped to eat as many sprouts as he could in a minute.
He fell seven short of the target of 43, which was set in December 2003 by Dave Mynard from London.

Mr Townsend, who had eaten a plate of sprouts every day for the last six months as training, said he just "lost it".

According to the BBC he said: "I do not think I could face another sprout for a few days."

He had peeled then cooked the sprouts for four minutes in order to ensure they were exactly one inch in diameter.

But the record set by Dave Mynard, from London, still stands. Mr Townsend's bid raised £250 for charity.